السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

107

جواهر البلاغة ( فارسى )

7 - و منها تنزيل المنكر منزلة المتردّد ، كقولك لمن ينكر شرف الادب إنكارا ضعيفا : انّ الجاه بالمال إنّما يصحبك ما صحبك المال و امّا الجاه بالأدب فانّه غير زائل عنك . و از آنجاهاست اين‌كه متكلم ، مخاطب منكر را به منزلهء كسى بگيرد كه ترديد دارد . ( يعنى از مقدار تأكيد بكاهد ) مانند اين‌كه تو به كسى كه ارجمندى ادب را به طور ضعيف انكار مىكند ، مىگويى : « بىشك ، شكوه و موقعيّتى كه پديدهء دارايى است تا هنگامى كه داراييت وجود دارد تو را همراهى مىكند امّا شكوه و موقعيتى كه به وسيلهء « ادب » به دست مىآيد هيچگاه از دست تو نمىرود . » الثالث : قد يؤكّد الخبر لشرف الحكم و تقويته ، مع انّه ليس فيه تردّد و لا إنكار ، كقولك فى افتتاح كلام : انّ افضل ما نطق به اللسان كذا . هشدار سوم - و گاهى خبر ، براى ارجمندى و تقويت ، مؤكد مىگردد با اين‌كه مخاطب ، در آن ترديد و انكار ندارد . مانند اين‌كه در آغاز كلام بگويى : بىشك ، برترين سخنى كه بر زبان آمده ، اين است . « 1 »

--> ( 1 ) . از امتيازات لغت عربى ريزه‌كارى در تعبير است و دگرگونى شيوه‌ها وابسته به دگرگونى اهداف است . بنابراين ، از عيبهاى آشكار نزد آگاهان لغت عرب ، « اطناب » و درازگويى است در وقتى كه بدان نياز نباشد . كوتاه‌گويى نيز همين‌گونه است وقتى كه موقعيّت ، سخن گسترده را مىطلبد . گاهى ريزه‌كارى تركيبها براى عوام ، بل بر خواص نيز پنهان مىماند دريافت اين ريزه‌كارى بر برخى از هوشمندان رشد يافتهء در قرن سوم ، مشكل شده بود . و اين ، همزمان با شكوفايى ، شادابى و جوانى لغت عربى بوده آنچه شخصيتهاى مورد اعتماد ، حكايت كرده‌اند تو را بر اين سخن ، رهنمون مىسازد . گفته‌اند : « كندى » مدّعى فلسفه ، نزد ابو العبّاس مبرّد رفت و به او گفت : « من در سخن عرب ، زياده و حشو مىيابم » ابو العباس پرسيد در كجا ؟ كندى گفت : عرب مىگويد : « عبد اللّه قائم » و بار ديگر مىگويد : « انّ عبد اللّه قائم » و بار ديگر مىگويد : « انّ عبد اللّه لقائم » در اين عبارتها ، الفاظ تكرار شده ولى معنا يكى است . ابو العباس گفت : معانى بر اساس دگرگونى الفاظ تفاوت يافته است . در جملهء نخست « عبد اللّه قائم » از ايستادن عبد اللّه خبر داده شده است . و جمله دوم پاسخ پرسش كننده‌اى است و جملهء سوم جواب كسى است كه قيام او را انكار كرده . بنابراين ، الفاظ ، به جهت تكرار معانى تكرار شده است بعد از اين پاسخ ، كندى مدّعى فلسفه شگفت‌زده شد . از اينرو در مىيابى كه عرب ، برابرى سخن با نياز را در نظر گرفته است . تا اين‌كه سخن نه زيادتر از غرض باشد كه بيهوده گردد و نه كمتر تا هدف كه روشن‌گرى و بيان است تباهى يابد .